خدانگهدار

تعطیل شد.

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

حکایت

سه شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۲، ۰۲:۴۴ ب.ظ


دعای پدر

ایت الله العظمی مرعشی نجفی فرموده است :«زمانی که در نجف  بودیم  یک روز مادرم فرمودند:پدرت را صدا کن  تا برای  صرف ناهار تشریف بیا ورند»

حقیر به طبقه ی  بالا رفتم  ودیدم پدرم درحال مطالعه  خوابش برده مانده بودم  چه کنم ازطرفی می  خواستم امر مادر را اطاعت کنم و از طرفی  می ترسیدم با بیدار کردن پدرم باعث رنجش او گردم خم شدم  و لبهایم را کف پای پدر  گذاشتم و چندین بوسه  برداشتم ،

تااینکه در اثر قلقلک پا ،پدرم ازخواب بیدار شد ودید من هستم ،وقتی این  علاقه و ادب وکمال احترام را در من دید ،فر مود :شهاب الدین توهستی ؟

عرض کردم :بله اقا.

 دو دستش را به سمت اسمان بلند کرد و فرمود:«پسرم خدا عزتت را بالا ببرد  وتو را از خادمین اهل بیت قرار دهد »حضرت ایت الله العضمی مرعشی  می فرمود :«من هرچه دارم ازبرکت ان دعای پدر است

  1.  

ضربه نابجا

حاج شیخ حسن اصفهانی  که در صحن مطهر دفن است برخورد که ناگهان نهیبی ازقبر بر امد که مگر نمی بینی که من اینجا خوا بیده ام؟کارگر از ترس

 

بیهوش شد وهمه متوجه شدند که صدا در کتاب معراج الاولیا در صفحه ی 72 نقل شده است :در صحن مطهر امام رضا(ع)بنایی می

 

کردند .اتفاقا ان کا رگری که مشغول کندن زمین بود ندانسته کلنگش به قبر مرحوم ازمرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی بوده است     2

  • ویروس ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">